
".قضایایمربوط به آزادیو هویّت ملّیو این حرفهاییکه دربیانات ایشان هست، سالها قبل از مشروطه بر زبان و قامشان جاری شده است. آقا سیّد عبدالحسین، در مشروطه دخالت داشتهاند؛ منتها این حرفها مر بوط به قبل از مشروطه است.... شاید ده سال قبل از مشروطه - یعنی حدود سال ۱۳۱۵ قمری و آن وقتها - ایشان آن بیانات و اطهار حضور سیاسیقویرا در آنجا داشتهاند؛ مبارزه با انگلیسیها را با آن شدّت داشتهاند. انگلیسیها هم در مسائل اجتاعی، انصافآ آدمهای خیلی چیزفهمیبودند-هنوز هم ما در بین این خارجیهای متجاوز،کسی را نداریم که مسائل ایران را به قدر انگلیسیها فهمیده باشد.انگلیسیها مسائل درونی و اینلایههای طبقاتی جامعهی ما را خوب میفهمند - نکات را خوب میفهمیدند و روی آنها حساب میکردندو ترتیب اثر میدادند. آمریکاییها در اینپنجاه سالیکه در مملکت ما بودند، از خودشان در شناخت قضایای درونی ایران، خیلی کُندذهنی نشان دادند.روسها هم که اصلاً هیچ؛ آنها هم مدّتها در ایران بودندو از ایران هیچ چیز نفهمیدند. انگلیسیها آن لایههای طبقاتی را که شأن روحانی کجاست، شأن کاسب بازاری کجاست، شأن سیاستمدار کجاست، شأن شازدهها کجاست و با هرکس باید چگونه رفتارکرد، خیلی خوب فهمیدندو از همهی آنها کار میگرفتند.آنها فهمیدند که این آخوند، خطرناک است؛ بایستی با همهی وجود سعیکنندکه این آخوند را از بینببرند. انگلیسیها از اوّل، نسبت به ایشان، این احساس را پیداکردند و تا آخر هم همین قضیه ادامه پیداکرد؛ تا وقتیکه ایشان در سال چهل و دو به رحمت ایزدی رفتند."
"مرحوم آیتالله آسیّد عبدالحسین لاری در نامهای که به فرزند خودش مینویسد، مینویسد فشارها زیاد است، اما من تا آخرین قطرهی خون خودم ایستادهام. وقتی رهبر اینجور است، وقتی پیشوای مردم اینجور صادقانه میایستد، به طور طبیعی عزم و ارادهی ملی در جهت درست به کار میافتد و ملتها را هدایت میکند. بعداز آنبزرگوار هم فرزنداو،مرحوم آیتالله آ سیّدعبدالحمد-که شخصیت برجستهیروحانی است - هم مبارزاتی را انجام دادند. از این گذشتهی لار یک بهرهمندی عبرتآموز برای وضع امروز خودمان و آیندهی ملّت عزیز و نیرومند خودمان بایدبکنیم و آن این استکه این الگو نشان دادکه اگر یک ملتی با یک رهبری درست، رهبریایکه دل به دنیا و مطامع دنیا نسپرده باشد، وارد دشوارترین میدانها شود، خواهد توانست بر بزرگترین و لجوج و عنودترین دشمنها پیروز شود."
"نام لار در تاریخ اخیر ایران از نام مرحوم آیتالله العظمی سیّد عبدالحسین لاریقابل جداکردن نیست.هر جایادیازلارو نگاهی بهتاریخ صد ساله،صد و بیست سالهی اخیرکشوربشود،نام این مردبزرگ در اینتاریخچه،برجسته و درخشنده است.منطقهی لارستان در صدو اندیسال پیش به همت این مرد بزرگ و کمک مردم این منطقه - مردم شهرها و عشایر - یک حرکت اسلامی، بسیاریرماجرایی را در تاریخ ما ثبتکردند. ... آن روزی که مقاومت در مقابل اشغالگران خارجی برای بسیاری از ملتهای منطقهی ما و ملّت خود ما چندان معنای روشنی نداشت، مردم منطقهی لارستان بهرهبری این سیّدبزرگوار دربرابر اشغال انگلیسایستادند؛ در مقابل زورگویی انگلیسها جان خودشان راکف دست قرار دادند."
"در مورد مرحوم آقای سیّد عبدالحسین لاری، اولا باید بگویم که لار در این زمینه اقبال آورده است؛ چون ایشانکه اهللارنیستند، دزفولیهستند؛ منتها هیچکس ایشان را به اسم دزفول نمیشناسد - حتّی اولاد ایشان هم خودشان را لاری میدانندکه البته اولادشان لاری هستند - ولی از بس شخصیت ایشان، شخصیت برجسته و بزرگی بود، اصلاًگذشتهی ایشان در شخصیت مرحوم آقا سیّد عبدالحسین محو شد. این هم از خصوصیّات ایشان است که «از کجا بوده و چه بوده» فراموش شد. وجود خود ایشان و آن شخصیت عظیم علمی و بشریکه داشتند، بر همهی گذشتهی زندگیشان غالب شد. در واقع از جملهکسانی هستندکه گذشتگان ایشانبهایشانبزرگمیشوند؛ ایشانبهگذشتگان خودشانبزرگنمیشوند. هرکس هم به ایشان منسوب است، عظمتپیدا میکند،نه اینکه چون ایشان اهل فلان شهرند، به خاطر فلان شهر،یا به خاطر فلان پدر،یا فلان خویشاوند، بزرگ شوند.خویشاوندان به حساب ایشانبزرگ میشوند.مرحوم آقاسیّد عبدالحسین، تحقیقاً از جملهی این اشخاصند."
"مرحوم آیتاللهالعظمی آقا سیّد عبدالحسین لاری در میان علمای معاصر خود، از امتیازات ویژهای برخوردار بوده است و به گمان زیاد، همین ویژگیها موجب آن شده است که میرزا بزرگ مجدِّد شیرازی او را از سامرا و از حلقهیگرم تعلیم و تعلم آن حوزهیبزرگ،و ازمیانشاگردان خودبرگزیده، به منطقهی فارس و بوشهر،که خود از وضعیت حساس آن به خوبی مطلع بوده است،گسیل دارد. آن روز منطقهی فارس و بوشهر، اسیر سلطهی جبّار نظامیانانگلیسیبود.و اینقطعهیخونیناز میهنو ملّت ما، از اشغال خشن و ظالمانهی نظامیان و سیاستمداران انگلیسی، در رنج و مصیبت میزیست، مرحوم سیدعبدالحسین لاری پرچم جهاد و مبارزهی با اشغالگران را بر افراشت؛ و اولین نمونهیکوچک، ولی پر معنا از حکومت اسلامی را در این خطه تشکیل داد.بدیهی استکه عِدّه و عُدّهی اشغالگران انگلیسی ورجال سیاسی و درباری دست نشاندهی آنان، توانستند بر مجموعهی کوچک و مؤمن،ولیتهیدستپیرامون سیّدبزرگوار فایق آیندو آنبزرگوارو خانوادهاش را به محنتی سخت دچارکنند؛ ولی ندای حق طلبانه و ظلم ستیز آن عالم دینی راستین را نتوانستند خاموش سازند. و آن روحانی جلیلالقدر یک بار دیگر در جریان مشروطیت ایران، حضور روحیه قوی و ذهن روشن و درک عمیق خود از قضایایکشور را به نمایش گذاشت و علم عدالتخواهی و مبارزهی با استبداد قاجاریرا در منطقهی فارس برافراشت. بیشک مرحوم آیتالله العظمی سیدعبدالحسین لاری یکی از فقهای بزرگ و کمنظیری است که به طور یکسان، عرصهی علم دین، و صحنهی جهاد و سیاسی را، با مشعل فروزان وجود خویش روشن ساخته است. او یکی از مفاخر حوزههایعامیه،و یکی از شخصیتهای برجستهیتاریخ ایران است. سزاستکه دربارهی ابعاد عامی و اخلاقی و جهادی و سیاسی این شخصیت بزرگ، تحقیق و تفحصی شایسته، صورت گیرد و اندکی از حق عظیم او و خاندان با فضیلتش ادا شود."
"شخصیت ایشان، شخصیتی است که هرچه بشود، جا دارد برایش کار شود. ایشان در زمینهی فهم سیاسی هم عجیبند. من آن زمانکه راجع به ایشان فکر و مطالعه میکردم و قدری یادداشت مینوشتم، دیدم تعبیراتی در بیانات ایشان است که این تعبیرات، امروز هم نو است؛ یعنی قضیه، قضیهی یک روحانینیستکه در خانهاشنشستهو وقتییک خلاف شرعی انجام میگیرد، میخواهد علیه این خلاف شرع، داد بکشد. اصلاً این نیست. قضیهی یک بینش روشن سیاسی است. میفهمند که بر سر محیط و کشور چه میآید و احساس میکنندتکلیفی دارندو میخواهند علیه آن وضع، قیامکنند.ایشان، استعمار خارجی، واردات کالاهای خارجی به داخل ایران، تسلّط فرهنگی خارجی و چیزهایی از این قبیل را در ضمن بیاناتشان به نحویگنجاندندکه انسان به وضوح، آن را مشاهده میکند."
"اگر شخصیت ایشان از این جهات، مورد توجّه قرار گیرد و به مردم ایران معرفی شود، به نظر من خیلی شایسته است. من میخواهم اینطور بگویم که مرحوم آقا سیّد عبدالحسین در نوع خودشان، یک روحانی بینظیرند؛ یعنی بندهشبیه ایشانرا دربینروحانیونبرجستهیدورههای خودمان سراغندارم. آن جنبهی عامی ایشان و آن جنبهی آگاهی فکری و سیاسی ایشان است. از جنبهی عملی هم ایشان، جهاد و تشکیل حکومت و سکّه و تمبر و از اینکارها داشتهاند. اینها چیزهایی است که من نظیرش را تا زمان خودمان - یعنی تا زمان امام -واقعاً در هیچکس سراغ ندارم؛ با این عظمت مقام و شموخ آن مرتبهی علمی و سیاسی و فرهنگی و آگاهی و شجاعت. [^1]: شموخ: بلندی"
"لار، مرکز حضور ایشان و نامآوری لار به اسم مبارک ایشان است. جهرم هم مدفن خانوادهی ایشان است - همه آنجا هستند-پس جهرم و لار-بخصوص مقبرهی ایشان - فراموشنشود. مقبرهی ایشان در جهرم است دیگر. ما آنجا رفتیم . هم قبر ایشان، هم قبر پسر بزرگ ایشان -که پدر آقای میرزا آیتاللهی استکه در لارتشریف دارند - و هم قبر آقای سیّد عبدالحمد، همه در قبرستان جهرم بود.ما رفتیم و مقبرهی منوّر این حضرات را زیارتکردیم . چه جای مهمّی. منتها باید واقعاً به مقبره، توجّهی بشود. این خانواده یک مقبرهی دستجمعی دارندکه به نظرم گوشهی یک مسجد است - این طور به نظرم رسید، یا شبیه مسجد است - غرض؛ حق این استکه پرداخته شود. به این خانهای هم که در لار واقع است و آقای آیتاللهی در آن به سر میبرند - که احتال میدهم جزو خانههایقدیمی همین خانواده باشد - رسیدگی شود.البته من به لار نرفتهام؛ لیکن از جزئیّات، خوب اطّلاع دارم. ...البته ایشان در فیروزآباد هم قضایایی داشتهاند؛ کلا قضایای زیادی در تمام منطقهی فارس و بوشهر دارند. اینکه اینجا اشاره شد استان بوشهر، بیجا نیست؛ چون حوزهی کار مرحوم آقا سیّد عبدالحسین لاری، فارس و بوشهر بوده است. در واقع عمدهی توجّه ایشان به بوشهر بوده؛ چون انگلیسیها آنجا بودند."
"وقتی لاریهابهنجفو سامره میروندکهکسیرابیاورند،میرزا ایشانرا معرفی میکندومیگویدآقاسیدعبدالحسینراببرید.مننظیراینرادریک،یادو مورد دیگرازمیرزاسراغدارمکهکسیرافرستادهاستو حالایکموردراکهقطعایادم هست، مرحوم «آقا میرزا حسین سبزواری» استکه او هم از بزرگان است - هم حکیم است، هم فقیه است - فقهاییکه در دستگاه میرزا حضور داشتند، حکیم هم بودند. در مورد مرحوم آقا میرزا حسین سبزواری هم سبزواریها میروند و از ایشان میخواهند؛ ایشان هم میفرستد و نامهای مینویسد که «دلم نمیآید ایشان را بفرستم؛ اما شما میخواهید، چارهای نیست.» در مورد آقا سیّد عبدالحسین هم چنین وضعی است؛ چون شخصیت بزرگ و معروفیبودهاند، ایشان را به آن منطقهی فارس میفرستند. البته میشودگفت که آن وقت مرکزیت شیراز، مثل امروز نبوده است. در واقع شیراز امروز، طوری است که کلّ فارس در آن، گم است - الان در ذهن افراد، اینگونه است - آن زمان اینطور نبوده؛ بلکه هرجایی از فارس، حکم خودش و شیراز هم حکم خودش را داشته است - منطقهی فارس و منطقهی جنوب، شامل بوشهر و همهی این شهرها میشده است - من بعید هم نمیدانم علّت اینکه میرزای، شیرازی با آن بینش سیاسی، آقا سیّد عبدالحسین را برای لار معرفی میکند و میگوید ببرید، این بوده استکه میرزا واقف به قضایای جنوب ایران و آن گرفتاریهایبوشهر و حضور انگلیسیها بوده، و میدانسته استکه این جوهر و اینفلز،مناسب چنین شرایطی است؛که بعد هم حدس میرزا درست درآمد و آقا سیّدعبدالحسین، شخصیت خودشان را آنجا نشان دادند."
"ثانياً اگر بخواهیم شخصیت علمی ایشان را درست بررسیکنیم به این نتیجه میرسیم که اگر در نجف میماندند،قطعاً درردیفآخوندخراسانیو آقاسیّد محدکاظم یزدیو آقامیرزا محمدتقیشیرازیو اینهابودند.حدّایشانایناست. عکسی از مرحوم میرزایشیرازی در حال نماز وجود داردکه شاگردان عمدهی ایشان، پشت سرش نشستهاند. آدم میتواند عکس آقا سیّد عبدالحسین را آنجابشناسد.البتهقطعینیست؛ لیکنمنتقریباً اطمینان دارم،یعنیاحتال صدی هشتاد دارم که این عکس آقا سیّد عبدالحسین لاری است. از میرزای شیرازی بیش ازیک عکس باقی نیست و آن همان عکسی است که در حال نماز ایشانبرداشتهاند؛ کمااینکه از مرحوم آقا سیّدعبدالحسینهمیک عکس موجود استکه در حال نماز از ایشان برداشتهاند. انسان در آن عکس، یشت سر میرزای شیرازی، آقا سیّد محمدکاظم یزدی را میبیند. چند نفر از این بزرگان و معاریفِ شاگردان میرزا نشستهاند. من در آن عکس، سیّد عبدالحسین لاری را - به احتال زیاد - شناسایی کردم و به نظرم میرسدکه ایشان در ردیفِ اوّلند. در دستگاه میرزای شیرازی، همه چیز منظّم و مرتب بوده؛ یعنی بلاشک هرکس در صف اول نماز و پشت سر ایشان مینشسته، در ردیف اوّل محسوب میشده است. کما اینکه شرعاً مستحبّ استکه اهل فضل و معنویت، یشت سر امام بنشینندکه اگر برای، امام در حال نماز، حادثهای پیشامد کرد، مردم بعد از او، یک امام قطعی داشتهباشندکهبایستدو پشتسر او نمازرا ادامه دهند.اینشرعاً هم مستحبّ است.بخصوصکه در دستگاهمیرزای شیرازی، البته همه چیز مرتّبو منظّم و با نظامی انجام میگرفته است.من حدس میزنم که آن ردیف جلو،پشت سر مرحوم میرزا -که در عکس قابل شناسایی است - زبدهی شاگردان میرزا و برجستهترین آنها هستندکه عکس ایشان هم هست."
"بنابراین اگر مرحوم آقا سیّد عبدالحسین، در نجف میماندند، حدس من این استکه ایشانکسی شبیه مرحوم آقا سیّد محمدکاظم، مثل آخوند خراسانی، مثلآقامیرزامحمدتقیشیرازی،درردیفاوّلِطبقهیبعدازمیرزاقرارمیگرفتند؛ یعنی چنینشخصیتیبودند.اینمردوقتیکه میخواهندبلندشوندو بهشهری بروندکه به عمرشان در آنجا یا نگذاشته و آنجا را نمیشناسند - فقط یک عدّه آمده بودندو ایشانرا برایعلم و تدوین علم میخواستند- هیچ شرطی جز این ندارندکه چند نفر طلبه به من داده شود که من با طلبههای خودم بروم و درس را شروعکنم . این نکتهی خیلی عجیبی در زندگی ایشان است.یک مشت طلبه را با خود به آنجا میبرند و از اوّل، بساط علم را بریا میکنند. بنابراین شخصیت عامی ایشانبرجسته است.شخصیت زهدی ایشان نیز، هم در اینجامعلوم میشود،هم بعد معلوم میگردد؛منتها آنچیزیکه در زندگی مرحوم آقا سیّدعبدالحسین،خیلی برجسته است -که همهی چیزهای دیگر را تحتالشّعاع قرار میدهد - شخصیت سیاسی ایشان استکه نشاندهندهی، جوهر انسانیشان است."