نفوذ و احترام میر محمدباقر خاتونآبادی نزد شاه سلطانحسین صفوی و سایر امرا
متن به جایگاه رفیع و نفوذ میرمحمدباقر اصفهانی خاتونآبادی نزد شاه سلطانحسین صفوی و سایر درباریان اشاره دارد. شاه او را معلم خصوصی خود برگزیده بود و همواره از او درس میگرفت و بر دیگر دانشمندان ترجیح میداد. همچنین، وزرا و امیران در حضور او نهایت احترام را رعایت میکردند و بدون اجازه او نمینشستند یا حتی توتون استعمال نمیکردند. این جایگاه تا پایان عمر او ادامه داشت.
انتقاد از ظاهرپرستی و سختگیری صفویان بر صوفیان واقعی و شرح انقراض آن دولت و فجایع افغانها در اصفهان
متن با اشاره به تاریکی جهل و شرک در دوران غیبت کبری آغاز میشود و از انحراف از مسیر علم و عرفان و بیتوجهی به معرفت حقیقی انتقاد میکند. در ادامه، به انقراض دولت صفویه اشاره شده و علت آن را ظلم و ستم شاه طهماسب و علمای ظاهرپرست بر فقرا و درویشان واقعی میداند. نویسنده، صفویان را به دلیل ترویج دنیاپرستی، ریاکاری و ممنوع کردن تصوف و عرفان، عامل اصلی سقوط خود معرفی میکند. در پایان، به فجایع حمله افغانها به اصفهان و کشتار شیعیان و سادات اشاره شده و این وقایع را نتیجه جهالت و گمراهی علمای ظاهرگرا و مترفین میداند که با سکوت خود، زمینه را برای این فتنهها فراهم آوردند.
مبارزه شیخ محمدجعفر همدانی با افغانها
این روایت به شهادت شیخ محمدجعفر همدانی در جنگ گلناباد در سال ۱۱۳۴ قمری میپردازد. در این واقعه، شیخ با استناد به آیه «وَ حَرّض المُؤْمِنِینَ عَلَی القِتالِ» و استخاره، رفتن به جنگ را بر خود واجب میداند. راوی تلاش میکند شیخ را متقاعد کند که آیه و استخاره به معنای ترغیب مردم به جهاد است، نه حضور مستقیم خود او در نبرد. با این حال، شیخ بر تصمیم خود پافشاری کرده و در نهایت به همراه دو پسرش در گلناباد به شهادت میرسد.
شکایت از پستی اوضاع زمانه
این متن شامل ابیاتی است که به نقد اوضاع اجتماعی و اخلاقی زمانه میپردازد. در ابتدا، وضعیت جامعه را به گلهای تشبیه میکند که گرگ در آن افتاده و شبانی نیست، و سلطان را در پی آزار رعیت میداند. سپس، از تلخکامی یاران و یکسان بودن حال زیرک و نادان در جهانی که اهل تمییز ابله شمرده میشوند، ابراز تأسف میکند. در ادامه، به ننگ بودن ستایش افراد فرومایه و ناقصانی که در لباس کمال ظاهر شدهاند، اشاره دارد و تعظیم گاو و خر را که بر انسان حرام بوده، اکنون فریضه میشمارد. در پایان، با هشدار به عاقلان برای دوری از دام مردم، از قحطالرجال و بیارزش شدن گوهر یکدانه در برابر خرف سخن میگوید و وضعیت را به گونهای توصیف میکند که آیات کتاب حق و افسانه در گوش خفتگان شب جهل یکسان به نظر میرسند.
عدم استقبال میرزا محمدحسین پیر از نادرشاه
این روایت به شرح فضایل و منش میرزا محمدحسین پیر میپردازد و به طور خاص به ماجرای عدم استقبال او از نادرشاه افشار در مشهد اشاره میکند. با وجود اینکه میرزا محمدحسین منصب قضاوت از سوی نادر داشت، از استقبال او خودداری کرد و این عمل منجر به فرمان نادر برای اخراج او از شهر شد. در نهایت، نادرشاه از تصمیم خود پشیمان شده و به او اجازه بازگشت به شهر را میدهد.
توصیف تکاندهنده از شهر و مردم اصفهان پس از حمله افغان ها
متن با اشاره به سالها مطالعه و کسب اجازات علمی آغاز میشود و سپس با استناد به آیه ۱۱۲ سوره نحل، به تغییر اوضاع زمانه و شیوع ظلم و فسق در ایران، به ویژه عراق عرب و عجم، میپردازد. در ادامه، به خاموشی چراغ علم، از رونق افتادن آثار عالمان و ذلت پرهیزکاران اشاره میکند. سپس، به ضعف ارکان دولت و سستی بنیاد سلطنت میپردازد و محاصره اصفهان توسط سپاهیان افغان را توصیف میکند. متن به قحطی و گرانی بیسابقه در شهر و وضعیت اسفناک مردم، از جمله مرگ و میر گسترده، اسارت زنان، قتل مردان و ذبح فرزندان اشاره دارد. در پایان، با ابراز تأسف از تسلط دشمن بر شهر، حبس پادشاه، قتل امیران و تخریب مدارس و معابد، به فقدان عالمان و صالحان و از میان رفتن آثار فقیهان اشاره میکند.
نقش غفلت و جهالت صفویان در سقوط آن سلسله
متن با انتقاد از وضعیت عقاید مردم اصفهان و شاهزادگان صفوی آغاز میشود که تحت تأثیر برخی علما، به طعن و لعن صوفیه حقه صفویه میپردازند. نویسنده با استناد به آیات و اخبار، به دفاع از صوفیه حقه میپردازد و نقش آنان در ترویج تشیع در ایران را یادآور میشود. سپس به نقد علمای ظاهرگرا میپردازد که با حسادت، صوفیه را به وحدت وجود متهم میکنند. در ادامه، نویسنده به شاهزادگان صفوی هشدار میدهد که همراهی با این شبهعلما و بیاحترامی به اجداد صوفی خود، به سقوط سلطنتشان منجر خواهد شد و خوابی را نقل میکند که در آن خرابی و پریشانی مردم و حمله افاغنه را دیده است. در پاسخ به این هشدار، دربار صفوی با بیاعتنایی و غرور، به جای تدابیر جدی، به دعاخوانی و نذر و نیازهای سطحی بسنده میکند. در نهایت، حمله افاغنه به اصفهان و کشتار سادات موسوی و فرار علمای حسود رخ میدهد. پس از به قدرت رسیدن شاه طهماسب دوم، همان علمای ظاهرگرا دوباره به بدگویی از صوفیه میپردازند و شاه را نیز تحت تأثیر قرار میدهند. نویسنده با نگارش رسالهای به نام «طبالممالک»، تلاش میکند تا این مرض غفلت و جهالت را درمان کند و از اصفهان به مشهد و سپس نجف پناه میبرد تا این «فصل الخطاب» را جمعآوری کند، به امید آنکه در آینده، قدردانان واقعی ولایت الهیه اجداد صفوی پیدا شوند.
دفاع در برابر افغانها
متن به معرفی حاج محمدرضا قزوینی، از علمای برجسته و زاهد قزوین میپردازد. او معتقد به وجوب دفاع در برابر افغانها بود و هنگامی که افغانها قصد ورود مجدد به قزوین را داشتند، مردم مؤمن را گرد آورد و از آنها خواست تا در برابر مهاجمان دفاع کنند. سپس خود به همراه آنان به سمت دیالآباد حرکت کرد و در این راه به شهادت رسید.
کمالات معنوی و علمی پدر و عدم مراوده او با صاحبان جاه و مقام
متن با توصیف صفات برجسته و اخلاق نیکوی پدر آغاز میشود و بر مهارت او در علوم مختلف و پرهیز از مباهات به دانش تأکید دارد. در ادامه، به علوّ همت و بیاعتنایی او به مال و جاه دنیوی اشاره میکند و نقل قولی از او درباره قناعت و پرهیز از ذلت نفس در طلب دنیا میآورد. سپس، به عدم ارتباط پدر با صاحبان قدرت و عبادت و ورع او میپردازد و بیان میکند که در ۲۵ سال همراهی، هرگز فعلی مکروه از او دیده نشده است. متن با توصیف عزلتگزینی پدر در سالهای پایانی عمر، اشتغال به مطالعه و گریه، و احیای شبها به عبادت ادامه مییابد. در پایان، به وصیت پدر در بستر مرگ اشاره میکند که شامل سفارش به بازماندگان، پرهیز از ذلت و تبعیت، و عدم توقف طولانی در اصفهان (که بعدها با فتنه اصفهان مرتبط میشود) است و با درخواست فراموش نکردن او در ایام متبرکه و رحلتش به پایان میرسد.
اختصاص مشروعیت حکومت به ائمه معصوم (ع) و نایبان خاص ایشان
در این متن، به بررسی روایات مربوط به مشروعیت حکومت پرداخته شده است. استدلال میشود که این روایات، مشروعیت حکومت را تنها برای ائمه معصوم (ع) قائل هستند، زیرا ایشان تنها عارفان حقیقی به احکام الهیاند. این مشروعیت شامل تصدی مستقیم حکومت توسط ائمه، تعیین فرد خاصی از سوی ایشان برای این امر، یا تعیین عمومی افرادی آگاه به احکام میشود.
حکم همکاری با حکومتگران ستمگر
این متن به بررسی حکم شرعی همکاری با حکومتگران ستمگر میپردازد. در ابتدا، همکاری با ظالمین را از کسبهای حرام برشمرده و عواقب اخروی آن را بیان میکند. سپس، شرایطی را مطرح میکند که در آن همکاری با ظالمین جایز، و حتی در مواردی واجب میشود؛ از جمله توانایی امر به معروف و نهی از منکر، قضا حوایج مؤمنین، یا تخفیف ظلم. در ادامه، به شرایطی اشاره میکند که اگر فرد بتواند امور دیوانی را مطابق شرع و عدالت انجام دهد و از ظلم بیشتر جلوگیری کند، همکاری واجب میشود، با تأکید بر عدم تصرف در اموال نامشروع. در پایان، به موارد اکراه و جبر اشاره میکند که در صورت خوف ضرر جانی، مالی یا آبرویی، همکاری جایز است، به جز مواردی که به خونریزی یا هتک حرمت منجر شود. حاشیه میرزای شیرازی نیز بر این نکته تأکید دارد که صرف خوف ضرر برای دیگر شیعیان، به طور مطلق، موجب جواز همکاری با ظالم نیست.
عدم قبول احسان شاه و بزرگان از سوی خود
متن با بیان عدم توانایی ذاتی نویسنده در کسب مال دنیا و نپذیرفتن احسان و کمک از هیچکس، حتی سلاطین و دوستان نزدیک، آغاز میشود. این رویکرد ناشی از غیرت و همت فطری اوست که بر احسان و ایثار به عموم مردم سرشته شده است. در ادامه، به دشواریهای زندگی در فقر و ناتوانی در رسیدن به همت بلند خود اشاره میکند. در پایان، بیان میشود که حتی اگر افراد بلندهمت ناچار به پذیرش پستی و کسب قدرت شوند، راههای شرافتمندانه برای این کار در بیشتر زمانها نایاب است و انتخاب ذلت و خواری نیز ممکن نیست.
تنزل مرتبه علم و علما پس از صفویان
متن با اشاره به عدم دستیابی بسیاری از علمای معاصر به مرتبه فقاهت و اجتهاد فقهای گذشته آغاز میشود. در ادامه، دلایل این تنزل را نه در نقص متون آموزشی، بلکه در تباهی روزگار، افزایش هرج و مرج، بلایا، رویگردانی مردم از دانش، تنفر از علما، قطع شدن معاش و زمان آموزش، فقر و تنگدستی و وضعیت شکننده معیشتی جستجو میکند. در پایان، این وضعیت را مختص علوم شرعی ندانسته و آن را به سایر حوزههای علمی مانند حکمت و پزشکی نیز تعمیم میدهد.
شرح محاصره و سقوط اصفهان توسط افغانها
این روایت با شرح ظهور میرویس افغان و قتل شاهنوازخان در قندهار آغاز میشود. پس از مرگ میرویس، پسرش محمود جانشین او شده و با لشکر خود به کرمان و یزد حمله کرده و سپس عازم اصفهان میشود. در ادامه، به ضعف و بیتدبیری پادشاه و امرای صفوی در مواجهه با این تهدید اشاره شده و ناتوانی آنان در دفع حمله افغانها به تصویر کشیده میشود. سپس، نویسنده به محاصره اصفهان توسط محمود افغان و استقرار او در فرحآباد میپردازد و از غارت و تخریب روستاهای اطراف شهر سخن میگوید. در ادامه، نویسنده به فرصت از دست رفته شاه برای خروج از اصفهان و سازماندهی نیروها در سایر ولایات ایران اشاره میکند و این تدبیر را تنها راه نجات اصفهان و مردم آن میداند که به دلیل مخالفت برخی افراد ناسنجیده عملی نمیشود. در نهایت، متن به وضعیت اسفناک مردم اصفهان در دوران محاصره، کمبود مواد غذایی، شیوع بیماریها و تلفات گسترده انسانی میپردازد و با ورود محمود افغان به شهر و به قدرت رسیدن او در محرم ۱۱۳۵ قمری و به اسارت درآمدن شاه سلطانحسین صفوی پایان مییابد.
مقاومت میر محمدحسین خاتونآبادی در برابر نادرشاه افشار به سبب عدم صدور فتوای کشتار عثمانیها
نادرشاه افشار در ابتدای حکومتش، به دنبال فتوایی برای کشتار و غارت عثمانیها بود و از علما در این خصوص استفتا میکرد. هنگامی که به اصفهان رسید، از سید محمدحسین خاتونآبادی نیز در این باره نظر خواست. سید خاتونآبادی با این کشتار مخالفت کرد و فتوای عدم جواز قتل را صادر نمود که این پاسخ مورد پسند نادرشاه قرار نگرفت. سید در واکنش به نارضایتی شاه، اعلام کرد که حاضر نیست بر خلاف حق فتوا دهد و در صورت اصرار شاه، از قلمرو او خارج خواهد شد. نادرشاه با وجود خشم و قدرت خود، این سخنان را تحمل کرد و پاسخی نداد.
علل معنوی و سیاسی استیلای افغانها بر ایران
متن با اشاره به استکبار اهل فضیلت و لعن و تشنیع آنان بر اولیای الهی و اهل سعادت، این رفتار را عامل اصلی خرابی ایران به دست افغانها معرفی میکند. در ادامه، به نقش علماینماها در گمراهی و تخریب ممالک ایران اشاره شده و بیان میشود که اجداد این افراد پیش از صفویه یهودی یا ناصبی بودند و به همت شیخ صفیالدین اردبیلی به تشیع گرویدند. سپس، به کفران نعمتهای الهی توسط این گروه و تخریب خانقاههای اهل فقر اشاره میشود که منجر به انقراض دولت صفویه گردید. متن با استناد به آیات قرآن و احادیث، استکبار و کفران نعمت اهل فضیلت را عامل اصلی نزول بلا و تسلط افغانها بر ایران میداند و بیان میکند که این گروه با تحقیر عارفان و دراویش، با خداوند محاربه کردهاند. در ادامه، به نفرین مجذوبین و عارفان بر این جماعت و استجابت آن توسط خداوند اشاره میشود که منجر به تسلط افاغنه بر ایران و کشتار و اسارت مردم گردید. در پایان، متن به فرار اهل علم از شهرها پس از فتنه افغان و عدم عبرتگیری آنان از این وقایع اشاره میکند و نویسنده از عدم تأثیر نصایح خود بر این گروه ابراز تأسف کرده و بیان میکند که به همین دلیل از ایران گریخته و به مشاهد ائمه پناه برده است.
پرهیزکاری و سخاوت حاج اسماعیل خاتونآبادی و احترام وی نزد اشرف افغان
متن با ستایش از پارسایی و پرهیزکاری حاج اسماعیل اصفهانی خاتونآبادی آغاز میشود. سپس به سخاوت او اشاره میکند که تمام دارایی خود را به برادرش بخشید، به شرط آنکه در ایام مبارک از دانشمندان، پارسایان و بینوایان پذیرایی کند. در ادامه، داستانی از دیدار اشرف افغان با حاج اسماعیل روایت میشود که نشاندهنده احترام و جایگاه بالای حاج اسماعیل نزد حاکم قدرتمند است.
علل سقوط دولت صفوی و ویرانی ایران توسط افغانها
این رساله با ستایش خداوند و درود بر پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) آغاز میشود و علمای دین را مخاطب قرار میدهد. نویسنده به آشکار شدن فتنهها، نزول بلا، تغییر نعمتها، خونریزیها و اسارت زنان و فرزندان شیعه اشاره میکند که کشور را بیمار کرده و پزشکان از درمان آن عاجز ماندهاند. راه چاره را تمسک به قرآن و احادیث ائمه معصومین (ع) میداند و از علما میخواهد که اسباب خرابی و بینظمی و درمان آن را با استمداد از کلام الهی و معصومین (ع) یادآوری کنند. در ادامه، دلایل خرابی را بر اساس سخنان امیرالمؤمنین (ع) و احادیث نبوی، از جمله ترک امر به معروف و نهی از منکر، پیروی از هوای نفس، دنیاطلبی علما و تکیه بر ستمگران، بیان میکند. نویسنده به آیات قرآن استناد میکند که فساد در خشکی و دریا را نتیجه اعمال مردم میداند و تغییر نعمتها را به تغییر خود مردم نسبت میدهد. در بخش درمان، به وضعیت اسفناک مردم، قحطی و گرسنگی اشاره میکند و تأکید دارد که غیرت الهی اجازه نخواهد داد که ثروتمندان از این مصیبت در امان بمانند. از علما میخواهد که برای حفظ جان مسلمانان و زنان و فرزندانشان تلاش کنند و حتی مصالحه با فرقههای دیگر را برای حفظ جان مسلمانان، با استناد به صلح امام حسن (ع) با معاویه، جایز میشمارد. در پایان، نویسنده بر لزوم پیروی از سخنان امیرالمؤمنین (ع) در مورد اوصاف سلطان عادل و پرهیز از سستی در راه حق تأکید میکند و از علما میخواهد که با اتحاد و عمل به دستورات الهی، راه نجات را بیابند و از عذاب الهی برحذر باشند. رساله با درخواست آمرزش از خداوند و درود بر پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) به پایان میرسد.
رنج سی ساله ناشی از حمله افغانها به اصفهان
متن با دعایی برای طول عمر و ظهور پادشاهی عادل آغاز میشود که دین ائمه اثناعشر را ترویج دهد و دین حق را به حضرت صاحبالزمان (عج) بسپارد. در ادامه، نویسنده آرزو میکند که اگر در آن زمان زنده نباشد، با ایمان و خوبی زنده شود تا در رکاب آن سرور، انتقام خود را از ازبکها، افغانها، اراذل و اوباش بگیرد و دل خود را شفا بخشد. در پایان، به رنج سیساله ناشی از تصدیع، خواری، تنگی، قحطی و ظلم اشاره میکند و امید دارد که این سختیها موجب تخفیف گناهان و افزایش درجات بهشتی او شود.
نقش مؤثر دینی و سیاسی علامه محمدباقر مجلسی
متن به توصیف جایگاه علمی و سیاسی علامه محمدباقر مجلسی در دوران خود میپردازد. در ابتدا، پیشوایی او در علم حدیث و سایر علوم، و همچنین ریاست دنیوی و دینیاش به عنوان شیخالاسلام اصفهان و امام جمعه و جماعت، تشریح میشود. سپس، به نقش او در ترویج حدیث، ترجمه احادیث عربی به فارسی برای ایرانیان و جدیتش در امر به معروف و نهی از منکر اشاره میکند. در ادامه، به تأثیر وجود علامه مجلسی در حفظ حکومت شاه سلطانحسین، علیرغم ضعفهای آن، پرداخته و بیان میکند که پس از وفات او، شورشها و انحرافات در مملکت آغاز شد و به از دست رفتن قندهار و در نهایت سقوط حکومت انجامید.
عزت و احترام محمدرفیع گیلانی رشتی نزد مردم و پادشاه و امرا
متن با توصیف ویژگیهای اخلاقی و عبادی مولانا محمدرفیع گیلانی رشتی آغاز میشود و او را فردی بینظیر در نیکخُلقی و انجام طاعات معرفی میکند که نفس خود را تزکیه کرده بود. در ادامه، به عادت او در کمکرسانی به درماندگان و نیازمندان اشاره دارد و بیان میکند که هیچ کس از لطف او محروم نمیماند. سپس، پنج نعمت الهی اعطا شده به این عالم فاضل را برمیشمارد که شامل فضیلت کمنظیر، توفیق در عبادات حتی در سنین بالا، اخلاق نیکو، کمک به فقرا و سادات از طریق پرداخت زکات و خمس، و در نهایت، مقام والا و محبوبیت مردمی او نزد مردم مشهد، اهل بخارا و حتی نادرشاه افشار و فرزندش رضاقلی میشود.
رفع اتهام تصوف از خود و انتقاد از دنیادوستی و نادانی برخی از اهل فضیلت
متن با موعظهای خطاب به کسانی آغاز میشود که در مسیر هدایت با نویسنده مخاصمه کردهاند. نویسنده حکمت خود را به ارباب علم و فضل عرضه میدارد و از آنان میخواهد که با حقیقت و راستگویی به سخنان او گوش فرا دهند و در صورت صحت، آن را تصدیق کنند و از یاری رساندن به صاحبان نفس و هوی که بدون برهان سخن میگویند، پرهیز نمایند. در ادامه، نویسنده به اتهام تصوف از سوی برخی افراد دروغگو و جاهل اشاره میکند و تفاوت میان عرفای حقیقی امامیه و صوفیه منحرف را تبیین میکند. او این افراد را نادان و احمق میخواند که بدون بصیرت، از دیگران تقلید کرده و با افترا و سفاهت، موجب ویرانی ممالک ایران شدهاند. نویسنده از فتنه ناشی از دروغگویی و افترا بر حذر میدارد که نه تنها ظالمان، بلکه عموم مردم را در بر میگیرد و به دلیل جاهطلبی دنیوی و بغض نسبت به اهل تقوا، ایران را به تباهی کشانده است. او این افراد را فاسق میداند که بدون تحقیق، به او تهمت زدهاند و از افاضل و بزرگان نیز انتقاد میکند که به سخنان این جاهلان گوش میدهند. در پایان، نویسنده دوستان خود را به صبر و شکیبایی در برابر آزار و اهانت این قوم دعوت میکند و از آنان میخواهد که با تواضع و خاکساری رفتار کنند و به بغض و افترای این گروه اعتنایی نکنند. او عزت خود را در قناعت میداند و خود را برتر از پادشاهانی میشمارد که بنده نفس و هوی هستند.
مقاومتهای مردمی در برابر سپاه متجاوز عثمانی
در خرمآباد، با نزدیک شدن سپاه عثمانی، علیمردان خان تصمیم به تخلیه و تخریب شهر میگیرد. اما مردم شهر که توانایی کوچ ندارند و از ویرانی شهر ناراضیاند، با تشویق و راهنمایی نگارنده، تصمیم به مقاومت میگیرند. نگارنده مردم را به اتفاق، تجهیز و استحکام مواضع تشویق میکند و خود نیز در پاسداری و سواری با آنها همراه میشود. با آگاهی عثمانیها از آمادگی مردم و دشواری منطقه، آنها از تعرض به خرمآباد منصرف شده و به مناطق دیگر میپردازند. علیمردان خان پس از شش ماه بازگشته و از تصمیم مردم استقبال میکند. در ادامه، به مقاومت چهارماهه مردم همدان در برابر عثمانیها اشاره میشود که با وجود عدم حضور حاکم و لشکر، با شجاعت جنگیدند و تلفات زیادی به دشمن وارد کردند، اما در نهایت شهر سقوط کرده و قتلعام گستردهای رخ میدهد. همچنین به مقاومت مردم یزدجرد و کشتار چهار هزار نفر از عثمانیها توسط آنها و سپس پرداخت جریمه اشاره میشود. سپس به مبارزات سبحان ویردیخان، حاکم سابق همدان، با عثمانیها پرداخته میشود که با وجود عدم مکنت، بیش از سیصد نبرد با آنها داشته و ۲۲ هزار نفر از لشکر روم را به هلاکت رسانده است. در نهایت، به مقاومت مردم تبریز در برابر عبدالله پاشا و لشکر عثمانی اشاره میشود که پس از پنج روز نبرد شدید، عثمانیها از شدت مقاومت مردم به تنگ آمده و به آنها اجازه خروج از شهر را میدهند.
شکایت از ظلم و بیعدالتی پادشاهان
این قطعه شعر با ستایش از پادشاهان عادل گذشته آغاز میشود که به حال مظلومان رسیدگی میکردند و از بزرگی و نصرت الهی برخوردار بودند. در ادامه، به نقد پادشاهان معاصر میپردازد که غرق در ظلم، جور و کین هستند و هیچ عدلی از آنها ظاهر نمیشود. سپس به این نکته اشاره میکند که این پادشاهان تنها به فکر زر و مال هستند و به هیچ اندیشه دیگری نمیپردازند. در پایان، پادشاهان را به دوری از جفاکاری و جور و پیشه کردن عدالت دعوت میکند و تأکید میکند که آبادانی و خرابی مُلک به عدل و جور حاکمان بستگی دارد.
اوضاع نابسامان مردم ایران پس از صفویّه و اظهار پشیمانی از عدم مهاجرت به اروپا
متن با توصیف وضعیت آشفته شیراز پس از سقوط صفویه و غارتزدگی مردم آغاز میشود. نویسنده به دلیل عدم وجود حاکمی مقتدر و کارآمد، اوضاع کشور را نابسامان و قوانین را از هم گسیخته میبیند. در ادامه، به مقایسه وضعیت ایران با ممالک فرنگ میپردازد و از استواری قوانین و نظم در آنجا تمجید میکند. سپس، به سفر خود به بندرعباس و مشکلات بیماری و بدهی اشاره میکند و از آشوب و تعدی حکام به مردم در آن زمان گلایه دارد. نویسنده بر طبیعت خود در حمایت از مظلومان و ناتوانی در تحمل ظلم تأکید میکند. در بخش بعدی، به سفر به اصفهان و وضعیت خراب شهر لار میپردازد و از ظلم و ستم حاکمان جدید و مأموران مالیاتی در اخذ مالیاتهای سنگین و اجباری کردن مردم به خدمت سربازی بدون مزد، انتقاد میکند. در پایان، به پیشنهاد یک کاپیتان انگلیسی برای سفر به فرنگ اشاره میکند که آن را رد کرده و به هند میرود، اما پس از مدتی از عدم انتخاب سفر به فرنگ پشیمان میشود.
مقاومتهای مردمی در برابر افغانها
این روایت به مقاومتهای مردمی در برابر افغانها در دوره استیلای آنها بر ایران میپردازد. در ابتدا، به شورشهای مردم قزوین و خوانسار اشاره میکند که منجر به کشتار وسیع افغانها و بازپسگیری موقت شهرها شد. سپس، به مقاومت هفتساله برخی دهات کوچک که با وجود محاصره، تسلیم نشدند، اشاره دارد. در ادامه، فرار اشرف افغان از سپاه نادر و تعقیب و آزار او توسط رعایا در مسیر لار تا بلوچستان را شرح میدهد. در پایان، به کشته شدن اشرف افغان توسط پسر عبدالله بروهی بلوچ و ارسال سر او و الماس بازویش برای شاه طهماسب دوم اشاره میکند.